یکی ببخشد!
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 10:44
دلم می خواهد زار بزنم. گریه کنم، پاهایم را بکوبم به زمین، به دیوار تند تند مشت بکوبم، دلم می خواهد داد بزنم، بعد آرام شوم. ولو شوم روی زمین و در حالی که پیشانی ام یخ کرده، خیلی آهسته، با صدای از ته چاه درآمده بگویم ببخشید. اما کسی نیست که این ادا اطوارها را برایش دربیاورم. کسی نیست که بنشیند روانی ب...
نسوزانم می سوزم ها
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 18:58
آتش ار هیچ نیابد که خورش سازد از آن کارش این است که بنشیند و خود را بخورد
می شود اسم دیگری رویش گذاشت
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 18:58
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم همه بر سر زبانند و تو در میان جانی برچسبها: صرغطعدبی+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر ۱۳۹۵ساعت 16:55 توسط دونده
خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 18:58
می دانی قضیه ی خسرو و شیرین چی بوده؟ خسرو می خواسته با شیرین باشد اما زیر بار ازدواج نمی رفته، شیرین هم عاشق خسرو بوده اما زیر بار رابطه ی بدون ازدواج نمی رفته، این شد که منظومه ی جگرسوز خسرو شیرین سروده شد. جان دلم، اگر شیرین جلوی دلش را نگرفته بود قضیه باید با چارتا قرص و یک جنین چند ماهه توی یک ج...
سربازی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 18:58
آدمی که عاشق می شود خودش سرش به تنش زیادی کرده. وگرنه معشوق که با او کاری نداشته...+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۵ساعت 11:15 توسط دونده |
زایش
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 18:58
روزهای سگی می گذرند. تو توی وجود من رشد می کنی. توی تمام اجزای بدنم، توی روحم،نفوذ می کنی. فلانی توی غذایم قرص می ریزد. قرص سقطِ تو. تو را نمی خواهند. غذایم را می خورم. فقط منم که تو را می خواهم. تو را با تمام وجود. آنها کی هستند که بخواهند یا نه؟! با چندش انگیزترین لبخند دنیا می روم سمت توالت، انگش...
*
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 2:19
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
بر که بخورد
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 1:42
کاش هماهنگ می کردی که قرار است اینجای کار دلت بشکند. من چه می دانستم یک چنین روزی، یک چنین جایی، با یک چنین حرفی دل یکی را می شکنم؟ اگر منظورم چزاندنت بود الان انقدر جلز و ولز نمی کردم. اشتباهم اینجا بود که نخواسته دلت را سوزاندم. عیبی ندارد. صبر می کنم. می مانم تا بیایی، آن وقت جوری با برنامه و هدف...
_
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 19:40
قرار بود آدم حسابی باشم. می شدم، فقط کافی بود تا تو را از نقطه ی شروع زندگیم قیچی کنم. فقط کافی بود بیست و پنج سال تمام رد پایت درست یک قدم جلوتر از من نباشد. فقط کافی بود دنباله ات را نگیرم. اما گرفتم. آمدم و آمدم تا رسیدم به اینجا، ناکجا آباد. ناکجا آباد همین جاست. همین جا که یکی تو را خرکش می کند...
اگر فقط کمی آهسته تر می دوید
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 18:04
اشتباهش این بود که برای رسیدن به قطار دوید... تند هم دوید...
عقل ناقص در تن زیبا
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 6:42
کاش کتابخانه ها هم به اندازه ی آرایشگاه ها شلوغ بودند...
باد که بوزد، خاکسترم هم دیگر نمی ماند
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 9:36
آن روز که برداشت گفت :بسیار سفر باید تا پخته شود خامی، یک چیزی می دانست سعدی، یک چیز درناک، و من آن درد را تازه حس می کنم. توی قلبم، توی عمیق ترین و دور از دسترس ترین جای قلبم. توی آن گوشه ی تاریک و نمور، لابلای تار عنکبوت ها، کنار آن دیوار زخمی قلبم، یک کلاف پر از گره افتاده. درد است. درد پختگی. خا...
دیده نشن دندونات
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:35
گاهی سر و کله ی پیرزن های شصت هفتاد ساله ی دوست داشتنی توی زندگی آدم پیدا می شود، گاهی سر و کله ی پیرزن های شصت هفتاد ساله ی نه چندان دوست داشتی، اما محترم. چونکه به هر حال شصت هفتاد سالش است و خب سن بالا برای آدم علاوه بر پوکی استخوان و دندان مصنوعی، عزت و احترام هم می آورد. امتیاز مثبت پیرزن های ش...
+
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:35
-آرزوت چیه؟ -خوشبختی تو! -آرزوی منم همینه! -چی؟ -خوشبختی خودم دیگه! -آها...!
دل و جگر می خواهد
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:29
من آدمی هستم که فحش می دهم، اما توی دلم. از یک چنین آدمی انتظار عاشق شدن داری؟ ساده ای عزیزم، ساده ای!
حاشا
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:45
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی ما را یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم شهره ی شهر مشو تا ننهم سر در کوه شور شیرین منما ت...
توافقی
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:45
من خر عاشق شدن بلد نیستم. اگر بخواهم عاشق شوم آبرو حیثیت برای خودم نمی گذارم. این را بفهم جانا. فیتیله را بکش پایین. بیا توافقی عاشق شویم. یعنی تو بشو عاشق، من بشوم معشوق، اینطوری آبرو مندانه تر هم هست.
تعمیرکار خوبی باش
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 23:20
وقتی مو توی غذایت پیدا کردی همان قسمتی که مو تویش بوده را بردار بنداز دور، بقیه ی غذا که تقصیری ندارد! بدبختی آدم ها همین است که کل را فدای جز می کنند...
موظفی به لذت بردن !
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 23:20
لذت چیست؟ بار گذاشتن خورشت قیمه و هر نیم ساعت چشیدن آن، هی نمک اضافه کردن و فلان ادویه را از توی کشو درآوردن و هم زدن خورشت و باز چشیدن! ترشی گل کلم گذاشتن در اواخر شهریور! قالب زدن شیرینی نخودی و هر پنج دقیقه چک کردن فر!... آشپزی وظیفه ی زن نیست ولی یکی از بزرگترین لذت های زندگی زن است. زنی که از ا...
آغوش همیشه باز تو و من بی معرفت
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 23:20
ترس را دوست دارم. وقتی که می ترسم تو را درست کنارم حس می کنم. هر دفعه هم یکجوری، می ایستی کنارم و بدون اینکه نگاهم کنی دستم را میگیری، روبرویم می ایستی و لبخند گرم می زنی، سرت را پایین می آوری و چشمک می زنی، یا گاهی هم نور می شوی و تمام فضا را پر می کنی، یک جوری که دیگر هیچ چیز جز تو نیست، انگار هیچ...