خرید بک لینک
دلم می خواهد زار بزنم. گریه کنم، پاهایم را بکوبم به زمین، به دیوار تند تند مشت بکوبم، دلم می خواهد داد بزنم، بعد آرام شوم. ولو شوم روی زمین و در حالی که پیشانی ام یخ کرده، خیلی آهسته، با صدای از ته چاه درآمده بگویم ببخشید. اما کسی نیست که این ادا اطوارها را برایش دربیاورم. کسی نیست که بنشیند روانی بازی ام را تماشا کند. هیچکس نیست که من دیوانه شوم اما او دیوانه نشود. هیچکس نیست که بهش بگویم برو بابا و نرود بابا. از همه مهمتر اینکه هیچ کس نیست که بهش بگویمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار محبی تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 10:44

آتش ار هیچ نیابد که خورش سازد از آن

کارش این است که بنشیند و خود را بخورد

برچسب: نسوزانم,سوزم, نویسنده: پندار محبی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:58

نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم

همه بر سر زبانند و تو در میان جانی


برچسبها: صرغطعدبی
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر ۱۳۹۵ساعت 16:55 توسط دونده

برچسب: دیگری,رویش,گذاشت, نویسنده: پندار محبی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:58

می دانی قضیه ی خسرو و شیرین چی بوده؟ خسرو می خواسته با شیرین باشد اما زیر بار ازدواج نمی رفته، شیرین هم عاشق خسرو بوده اما زیر بار رابطه ی بدون ازدواج نمی رفته، این شد که منظومه ی جگرسوز خسرو شیرین سروده شد. جان دلم، اگر شیرین جلوی دلش را نگرفته بود قضیه باید با چارتا قرص و یک جنین چند ماهه توی یک جوی آب یک گوشه ی شهر فیصله پیدا می کرد.
برچسبها: بگم چرا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۵ساعت 20:32 توسط دونده |

برچسب: خسروا,چوگان, نویسنده: پندار محبی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:58

آدمی که عاشق می شود خودش سرش به تنش زیادی کرده. وگرنه معشوق که با او کاری نداشته...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۵ساعت 11:15 توسط دونده |

برچسب: سربازی, نویسنده: پندار محبی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:58

روزهای سگی می گذرند. تو توی وجود من رشد می کنی. توی تمام اجزای بدنم، توی روحم،نفوذ می کنی. فلانی توی غذایم قرص می ریزد. قرص سقطِ تو. تو را نمی خواهند. غذایم را می خورم. فقط منم که تو را می خواهم. تو را با تمام وجود. آنها کی هستند که بخواهند یا نه؟! با چندش انگیزترین لبخند دنیا می روم سمت توالت، انگشت می زنم ته حلقم. هر کوفتی که خورده بودم بالا می آورم. روزهای سگی می گذرند. روزی سه وعده بالا می آوادامه مطلب

برچسب: زایش, نویسنده: پندار محبی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:58

نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم

همه بر سر زبانند و تو در میان جانی

برچسب: 67,69, meaning,82,86,228,67 phone,69 what does it do,68,4636, نویسنده: پندار محبی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 2:19

کاش هماهنگ می کردی که قرار است اینجای کار دلت بشکند. من چه می دانستم یک چنین روزی، یک چنین جایی، با یک چنین حرفی دل یکی را می شکنم؟ اگر منظورم چزاندنت بود الان انقدر جلز و ولز نمی کردم. اشتباهم اینجا بود که نخواسته دلت را سوزاندم. عیبی ندارد. صبر می کنم. می مانم تا بیایی، آن وقت جوری با برنامه و هدفمند می چزانمت که بروی و دیگر پشت سرت راهم نگاه نکنی.

برچسب: نویسنده: پندار محبی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 1:42

قرار بود آدم حسابی باشم. می شدم، فقط کافی بود تا تو را از نقطه ی شروع زندگیم قیچی کنم. فقط کافی بود بیست و پنج سال تمام رد پایت درست یک قدم جلوتر از من نباشد. فقط کافی بود دنباله ات را نگیرم. اما گرفتم. آمدم و آمدم تا رسیدم به اینجا، ناکجا آباد. ناکجا آباد همین جاست. همین جا که یکی تو را خرکش می کند و می کشاند می کشاند تا برساند بهش، بعد سرکوفتش را بهت می زند که الدنگ! بیست و پنج سال دویدی و دویدی که آخر به اینجا برسی؟!

اما من ندویدم. کشیده شدم. مثل گوسفندی که به قربانگاه می برندش.

برچسب: _,_liaadiazz,_crt_secure_no_warnings,_ emoticon,_hytb_,__dirname,__init__ python,_9mother9horse9eyes9,__dopostback,__name__ python, نویسنده: پندار محبی تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 19:40

اشتباهش این بود که برای رسیدن به قطار دوید... تند هم دوید...

برچسب: نویسنده: پندار محبی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 18:04

کاش کتابخانه ها هم به اندازه ی آرایشگاه ها شلوغ بودند...

برچسب: نویسنده: پندار محبی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 6:42

آن روز که برداشت گفت :بسیار سفر باید تا پخته شود خامی، یک چیزی می دانست سعدی، یک چیز درناک، و من آن درد را تازه حس می کنم. توی قلبم، توی عمیق ترین و دور از دسترس ترین جای قلبم. توی آن گوشه ی تاریک و نمور، لابلای تار عنکبوت ها، کنار آن دیوار زخمی قلبم، یک کلاف پر از گره افتاده. درد است. درد پختگی. خام بودم. باید می رفتم، باید بارم را می بستم. با خودم گفتم کمی سفر خوب است. پخته می شویم. چه می دانستم بلیطم یک طرفه است؟ چه می دانستم برگشتی در کار نیست؟ این سفر مرا نپخت جانا، سوزاند.

برچسب: زمانی که باد بوزد,کتاب زمانی که باد بوزد,باد خنکی که شب بوزد,رمان زمانی که باد بوزد, نویسنده: پندار محبی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 9:36

گاهی سر و کله ی پیرزن های شصت هفتاد ساله ی دوست داشتنی توی زندگی آدم پیدا می شود، گاهی سر و کله ی پیرزن های شصت هفتاد ساله ی نه چندان دوست داشتی، اما محترم. چونکه به هر حال شصت هفتاد سالش است و خب سن بالا برای آدم علاوه بر پوکی استخوان و دندان مصنوعی، عزت و احترام هم می آورد. امتیاز مثبت پیرزن های شصت هفتاد ساله پیرهن های گل گلی و غذای های چرب و چیلی و ترشی لیته های سر سفره هایشان است و صد البته اینکه اکثرشان یا مادر اند یا هم مادر اند هم مادربزگ! امتیاز منفی شان نه مثل لاک پشت راه رفتنشان است، نه لیوان دندان مصنوعی غم انگیز بالای سرشان، امتیاز منفی شان فقطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار محبی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 16:35

-آرزوت چیه؟

-خوشبختی تو!

-آرزوی منم همینه!

-چی؟

-خوشبختی خودم دیگه!

-آها...!

برچسب: نویسنده: پندار محبی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 16:35

من آدمی هستم که فحش می دهم، اما توی دلم. از یک چنین آدمی انتظار عاشق شدن داری؟ ساده ای عزیزم، ساده ای!

برچسب: دل و جگر,دل و جگر در لندن,دل و جگر مرغ,دل و جگر بوقلمون,دل و جگر در بارداری,دل و جگر گوسفندی,دل و جگر سلطان,دل و جگر گاو,دل و جگر شترمرغ,دل و جگر کبابی, نویسنده: پندار محبی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 4:29

صفحه بندی