روزهای سگی می گذرند. تو توی وجود من رشد می کنی. توی تمام اجزای بدنم، توی روحم،نفوذ می کنی. فلانی توی غذایم قرص می ریزد. قرص سقطِ تو. تو را نمی خواهند. غذایم را می خورم. فقط منم که تو را می خواهم. تو را با تمام وجود. آنها کی هستند که بخواهند یا نه؟! با چندش انگیزترین لبخند دنیا می روم سمت توالت، انگشت می زنم ته حلقم. هر کوفتی که خورده بودم بالا می آورم. روزهای سگی می گذرند. روزی سه وعده بالا می آورم. کی گفته که تهوع از عوارض داشتن تو است؟ تهوع از عوارض نداشتن تو است. بیایی تهوع هم تمام می شود. غذاهای کوفتی تمام می شوند. برت میدارم و میروم. یا تو برم می داری و می رویم. روزهای سگی می گذرند. بالاخره روزهای خوب می رسند. بالاخره به دنیایم می آوری...
برچسبها: گیس و گیس کشی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۵ساعت 19:43 توسط دونده |
برچسب: زایش,
نویسنده: پندار محبی
تاريخ: جمعه
3 شهريور
1396 ساعت: 18:58